تبليغاتX
نفرین و آفرین زمان

نفرین و آفرین زمان

دل آن دورترین نقطه ی تاریک زمان به دلم می تازید...! و همین کافی بود.

::آغازين وبلاگ::

درباره ما

درود
همش تو این فکر بودم که از کجا آغاز کنم
فهمیدم از کجا آغاز کنم...
به هر حال هر چیز یه آغازی داره...
می خوام از تو بگم
می خوام از خودم بگم
می خوام از ایران مون بنویسم
می خوام بگم ایران خیلی قشنگه!
می خوام از تاریخ ایران بگم!
بگم من ایرانیم!

پيوندها

مرگ عشق
عشق اینترنتی
آفتابگردون
بزرگترين وبلاگ دانلود وکامپيوتر
MUSIC WESTERN
Abedj8m
نبض خیس ساحل
شهر من
بچه هاي پايين شهر
وبلاگ گروهی فریاد حق طلبی مردم
مثل یک مرد
بارون
ایرانیان پاک سرشت
سنگ قبر من
ابلهی که همه چیز می دانست
ایران من
کشورهای پارسی زبان(مثلث پارسی)
دختر آتش
قصه عشق
کارشناسی داوری مجید روغنی
تاریخ ایران
دست نویس
فتو بلاگ مستان
مولانا عارف کبیر
چرا مسلمان نیستم
نفرت
قلب من
ما همه خوبیم
ایران سر درگم
کوروش کبیر
فریاد مخالف
به سوی صلح جهانی-در مقابل جنگ طلبی ها
محدوده قرمز
میخواهم زخمی کهنه را بسرایم
عصر ما تا آزادی پلی تکنیکی ها
عشق
از لس آنجلس تا قزوین
آینده ایران
کسی که به همه چیز شک داشت
فیلترشکن لرستانی
از زبان بزرگان
ازادی ایران عزیز
همراز اهورا
خاکستر یه تنها
گریه ی بی صدا
نوشته های سیاسی دایی محسن
من یک ایرانیم
پاسارگاد
حق و صبر
کلبه ی تنهایی من
گروه تاریخی pbcir
اعتراض
****اشرار****
زرتشت
عکسهای سوژه
در پی آفریدگار
برای تو و برای بن بست من و تو
:: طراح حرفه اي قالب::

طراح قالب

پشتيباني

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

هر سال، سال کوروش بزرگ

بدرود....

درود

دوستان عزیزم خبر خوبی براتون دارم.دیگه مجبور نیستین من رو توی نت تحمل کنید.امروز آخرین پست وبلاگم رو می خونید.راستش توضیح دلیلش واسم سخته.به هر حال برای همه ی شما آرزوی موفقیت و سر بلندی دارم و امیدوارم با تلاش و کوشش به آرزوی خودمون یعنی آزادی ایران عزیزمون برسیم.

پیروز باشید و در پناه اهورای پاک

بدرود...........


+ نگارش شده جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:28 توسط آنا |

من الان بهتون نیاز دارم.کجایین پس؟؟؟

موضوع:

درود

دوستان عزیزم.امروز می خوام در باره ی یه کشتار دسته جمعی حرف بزنم.یه کشتار وحشتناک توی کشور خودمون.زلزله ی بم رو به خاطر دارین؟زلزله ای که چندین هزار نفر رو نابود کرد؟از چند روز بعد از زلزله طبق گفته های یه ژاپنی که دو سال قبلش به ایران اومده بود شک و تردیدهایی تو دل مردم افتاد که آیا این زلزله طبیعی بود یا...

اما خیلی زود اون مرد ژاپنی مجبور به سکوت شد و مردم کم کم این موضوع رو فراموش کردن.تا این که چند روز پیش باز هم بم لرزید.این بار چندان تلفاتی نداشت اما با این وجود چندین نکته ی مشکوک توی این ماجرا به چشم می خورد.اول این که هیچ رسانه ی خبری به این موضوع اشاره نکرد در حالی که کوچکترین حوادث در رسانه های خبری بازتاب داره و به شدت جلوی پخش شدن خبر این  زلزله حتی توسط مردم بومی گرفته شد.دوم این که درست بعد از زلزله دود مه مانندی با رنگ قرمز مناطقی رو که زلزله در اونجا شدیدتر بوده در بر می گیره!و سومین اینکه بعضی از مردم نور سفیدی رو از پشت یکی از ارتفاعات اون منطقه دیدن!

من تا حالا تو هیچ کدوم از کتابهای درسی که خوندم یه زلزله رو با همچین علائمی معرفی نکردن.این چه جور زلزله ای می تونه باشه؟

بعضی از اونایی که این موضوع رو می دونن عقیده دارن که این اتفاق یه زلزله ی ساده نیست.شاید پای یه سلاح کشتار جمعی وسط باشه!سلاح کشتار جمعی که داره امتحان می شه.داره آزمایش می شه.روی کی؟موش آزمایشگاهی؟نه!نه عزیزان.روی یه مشت مردم بی گناه و بد بخت.روی بچه های کوچیکی که با هزار امید و آرزو دارن درس می خونن،روی اون مردم بیچاره ای که توی یه بیابون خشک واسه درآوردن یه تیکه نون زحمت می کشن.آهای مردم می شنوین؟؟؟روی هموطناتون دارن سلاح هاشونو امتحان می کنن.آره!روی هموطنای شما.روی مردمی با رگ و خون شما.آخه یکی نیست بگه حالا که می خواین بمب بسازین چرا روی مردم کشور خودتون امتحانش می کنین؟اینه امنیتی که ازش حرف می زدین؟می دونین چندتا بچه بی پدر شد تو زلزله ی بم؟می دونین چندتا آدم کشته شد؟یا بهتر بگم چندتا آدم موش آزمایشگاهی شد؟اینا همون آدمایی هستن که کوروش کبیر برای آزاد بودنشون توی یکی از بندای منشور حقوق بشرش فرمان داد که هیچ کس نمی تواند دیگری را از هستی ساقط کند.

آخه چه طوری می تونین آدمایی از جنس خودتون رو بکشید.اونا هم مثل شما هستن.شما نه خونتون از اونا رنگی تره نه با اونا فرق دارین.چه جوری آخه.....

کوروش!ای شاه جهان!می بینی چه طور کشورت روز به روز خرابتر می شه؟اینجا حتی به فرزندانت رحم نمی کنن........


+ نگارش شده دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:8 توسط آنا |

persian gulf

موضوع:

درود

دوستان عزیزم باز یه فرصت پیش اومده تا عشقمون رو به وطنمون ثابت کنیم.این بارم یه بحث تکراری که قبلآ هم بهش پرداختیم.خلیج فارس...

سایت گوگل اسم خلیج فارس رو به خلیج عربی تغییر داده.این یعنی فاجعه...اون از دریای مازندران که ذره ذره ازمون گرفتن.می ترسم چند سال دیگه تا لب ساحل بری و نتونی پاتو بذاری تو آب،چون وارد مرز روسیه یا آذربایجان یا... شدی!حالا هم که نوبت به خلیج فارس رسیده.آقایون دارن ایرانمونو ذره ذره بذل و بخشش می کنن.فکر می کنین این آقایون که واسشون مهم نیست مقبره کوروش بره زیر آب دیگه اسم خلیج واسشون مهمه که فارس باشه یا عربی؟

نه،من و شما باید درستش کنیم.اگه ۱ میلیون نفر اعتراض کنن گوگل مجبور به برگردوندن خلیج فارس می شه.زودتر دست به کار بشین تا دیر نشده.این خواهش یه هموطنه...

به قول یکی از رپرا:

خلیج اسم فارس همیشه روش می مونه         اینو می گم به تو عرب تو حافظه ات بمونه

 برای اعتراض به این آدرس برین:

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html?


+ نگارش شده شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 23:31 توسط آنا |

ایرانم...

موضوع:

درود

دوستان عزیزم این بار تصمیم گرفتم یکی از شعرای خودمو واستون بنویسم.کم و کاستی هاشو ببخشید.من یه جوجه شاعرم.هنوز درست نمی تونم شعر بگم.

ایرانم...

وطن من،سرزمینم

ای تو آیینم و دینم

به فدای خاک پاکت

قطره قطره

خون که در رگ می خروشد

قلب من در راه خاکم

هر دمی بر سینه کوبد

وطن من،سرزمینم

خاک تو دشت برینم

دارم اکنون من تمنا

از اهورا مزدای دانا:

کور گردان دیدگانم

تا نبیند دیده هرگز

نابودی خاکم،ایرانم

وطن من سرزمینم

ملک پاک پدرانم

افتخارم

می خورم سوگند اکنون

به تمام جانم و خون

به ابر مردی چو کوروش

پدر خورشید که غم کشت

به درفش پاک کاوه

به خروش تیر آرش

به بلندای دماوند

که نبیند کس زوالش

منشینم من به یک جا

گر کسی قصد تو دارد

خون من در راه خاکم

بر تن پاک تو بارد

وطن من،سرزمینم...

بازم تشکر می کنم از همه ی دوستای عزیزم که هنوز منو فراموش نکردن


+ نگارش شده یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 16:0 توسط آنا |

موضوع:

درود دوستان عزیز من باز اومدم.اما این دفعه نه با یه مطلب جدید!

این دفعه اومدم بگم که ببخشید منو به خاطر غیبتهای طولانی.خیلی سرگرم درسهام هستم اما واسم کامنت بذارین اگه پست جدید دارین سعی می کنم حتمآ بهتون سر بزنم و مطالبتون رو بخونم.ممنونم از همه ی دوستان خوبم که منو فراموش نکردن.

پیروز باشین


+ نگارش شده شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 16:48 توسط آنا |

روز کوروش

موضوع:

درود

بعد از مدتها باز اومدم با یه آپ جدید.

تا حالا فکر می کردیم این رژیم محترم فقط زیر پوستی داره با فرهنگ و بزرگان تاریخ ایران زمین مبارزه می کنه اما همین چند روز پیش مبارزه اشونو علنآ نشون دادن.همه می دونیم که هفته ی پیش روز کوروش بود.ابر مرد تاریخ ایران.اما آقایون حتی مانع از اجتماع مردم شدن و نداشتن واسه پدر تاریخشون یه تاج گل بذارن.ببینین،ما یه اینجا رسیدیم.واسه عربایی که یه روزی وطنمونو نابود کردن،جوونامونو به خاک و خون کشیدن چیکار می کنیم؟واسه شاهنشاه کشور خودمون چی؟راهپیمایی های روز قدس و ۲۲ بهمن و چی و چی و چی... جنجال به وجود نمی آره،تعطیلی هایی که به علت شهادت این امام و تولد اون یکی لطمه ای به جامعه نمی زنه اما یه جشن کوچولو به مناسبت روز کوروش جنجال به پا می کنه،به جامعه لطمه می زنه و...

فقط می تونم تاسف بخورم.به حال خودم و همه ی اونایی که هنوز ایرانین.هنوز هویتشونو نفروختن به یه مشت عرب بی همه چیز.

کوروش،فرزندان تو در خوابن.دارن وطنت رو ذره ذره به بیگانگان می فروشند.کوروش،کجایی که ببینی ایران تو تبدیل شده به یه ویرونه.یه ویرونه که می گن اسمش ایرونه!کوروش ما فرزندان تو در مقابل تو شرمنده ایم چون نتونستیم به وصیتت عمل کنیم.ارثی که از طرف تو به ما رسیده حالا...


+ نگارش شده چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:11 توسط آنا |

افتخار ما ایرانیها!!!

موضوع:

دوستان عزیزم سلام

هر روز یه جوری ما ایرانیها زیر سوال می ریم.هر روز یه بمب خبری تو دنیا منفجر می کنیم.خوب البته اینم یه جور مطرح شدنه!مثلآ یه کشور با اختراع یه ماشین مطرح می شه یکی با کشف یه ماده،پیشرفت پزشکی و...خوب ما هم با سوتی های رئیس جمهر عزیزمون مطرح می شیم.اینم یه نوعشه دیگه

کم ترین چیزی که می شه انتظار داشت از رئیس جمهور یه ملت اینه که حداقل واسه گفتن چندتا کلمه انگلیسی به مشکل بر نخوره.رئیس جمهور محترم و عزیز ما اونقدر واسه تاریخ و فرهنگ کشورش ارزش قائل هست(!!!) و اینقدر به زبان فارسی علاقه مند هست(!!!) که یه کلمه انگلیسی نمی تونه صحبت کنه و وقتی که وقت سخنرانی اش تموم می شه و می خواد به انگلیسی بگه :۱ دقیقه بیشتر می گه: one minuit more !!!و این واقعآ برای من و شما ما یه ی افتخار می تونه باشه!مادر بزرگ عزیز بنده هم می دونه که این جمله اشتباهه!البته زیاد هم ناراحت نباشید.از کسی که به جای good luck می گه be successful اصلآ بعید نیست!

و البته یه افتخار دیگه که فکر می کنم تا حالا ما ازش بی خبر بودیم اینه که در هیچ جای جهان مثل  کشور ما زنان آزادی ندارن!!!و مطمئنآ این آزادی رو ما مدیون عزیزان بسیجی و پاسدارانی که زنان رو به خاطر حجاب به زور سوار ماشین پلیس می کردن،هستیم. عمرشون دراز باد!

حالا به دست تکون دادن و راه رفتن و... هم کاری نداریم.من فکر می کنم از این به بعد باید به رئیس جمهور عزیزمون افتخار کنیم نه تاریخ و فرهنگ و ادب گدشته مون!


+ نگارش شده سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:49 توسط آنا |

دوباره سلام

موضوع:

بچه ها دوست بی معرفت شما باز اومده،اما با خجالت!می دونین این مدت خیلی کم پیدا بوده حالا خجالت می کشه باز بیاد.البته تقصیر خودش که نبود.یه مسافرت پیش اومد بعدشم یه دفعه سیستمش سوخت و...به زودی تمام مطالبتون رو می خونه.

خوب به هر حال من باز اینجام.با شما.تو این مدتی که از دنیای مجازی دور بودم خیلی فکر کردم.راجع به خودم شما هموطنای عزیزم،کشورم،...من به این نتیجه رسیدم که با این شرایط سخته که بتونیم کاری واسه کشورمون انجام بدیم.من خودم رو مثال می زنم.من به عنوان یه نوجوون ایرانی حرف دارم واسه گفتن.آدم وقتی که حرف داشته باشه،یا باید کاره ای بشه که بتونه واسه عده ای صحبت کنه و ۴ نفر پای حرفاش بشینن،یا باید نویسنده بشه حرفاشو رو کاغذ بیاره،یا باید خواننده بشه...مردم به حرف یه مهندس،یه پزشک،یه استاد دانشگاه و ...بیشتر توجه می کنن تا حرف یه دختر ۱۷ ساله(خودمو می گم).حرف اون آدم تحصیل کرده بیشتر از حرف یه نوجوون دبیرستانی ارزش داره بین مردم.من باید برم بالا،بالای بالا.تا اونجا که بتونم حرفم رو به کرسی بشونم.تا اونجا که ۴ نفر بشینن پای حرفام.نه به خاطر خودم،نه.به خاطر کشورم،به خاطر خاکی که همه ی فکر و ذکر منو مشغول کرده.

با این کرکسا نمی شه بدون صلاح مبارزه کرد.باید مثل خودشون شد،به قدرت رسید.قدرتی که بتونه نابودشون کنه.اون قدرت تو دست منو شماست.شاید خودمون ازش خبر نداریم،من دارم دنبال اون قدرت می گردم.لا به لای جزوه هام و کتابای درسیم.اگه اونجا نبود باید یه جای دیگه یه جور دیگه دنبالش باشم.دلم می خواد سرم بلند باشه و با افتخار بگم که من فرزند کوروشم.به قول رپر مورد علاقه ام:

  تو حالت عادیم فکر نکن نشم            من بی شرفم اگه فوق ستاره نشم


+ نگارش شده یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 9:45 توسط آنا |

زنده ام؟هستم؟

موضوع:

سلام دوستان.من که خیلی نا امید شدم.این همه تبلیغات،این همه شبنامه،این همه کوفت و زهر مار...چی شد؟هیچی!همه نشستن و نگاه کردن.این ۱۸ تیر هم گذشت،بی هیچ سر و صدایی.چند جایی هم که یه کم سر و صدا بلند شد فوری خاموشش کردن.

اینا بیدی نیستن که با این بادا بلرزن.طوفان لازمه واسه نابود کردنشون.اما کو این طوفان؟کی می خواد این طوفان رو به وجود بیاره؟جوونی که فکر دزدی و سر هم کردن یه چیزی واسه شام امشبشه؟یا مردی که دنبال یه جایی می گرده که دور از چشم زنش دو تا بست زهر مار بکشه؟یا اون دختری که سر خیابون منتظر وایساده؟کی؟من؟شما؟آخه با یه گل که بهار نمی شه.چی کار می شه کرد؟من موندم.اگه اینجوری پیش بره که هیچ اتفاقی نمی یافته.حالا حالاها باید تو لجن بمونیم.

شایدم حق دارن که هیچی نگن و ساکت بمونن.پسر بچه ای که از صبح تا شب تو سرما و گرما تو خیابون آدامس می فروشه،جوونی که گشنه سر رو بالش می ذاره،مادر و پدری که پول ندارن واسه بچه شون شب عید لباس بخرن،کاری به سهمیه بندی بنزین و کنترل حجاب و زیر آب رفتن پاسارگاد و زندانیای پلی تکنیک و...ندارن.اصلآ وقت فکر کردن به این چیزا رو ندارن.

من که دیگه امیدی ندارم.نمی دونم باید چی کار کرد.دیگه مخم از کار افتاده.خسته ام...بریدم...پیر شدم...هستم؟


+ نگارش شده پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 13:25 توسط آنا |

پلی تکنیک...

موضوع:

الان چند وقت گذشته؟خدای من باور نکردنیه!این لحظه با یه قلم پر از نفرت دارم می نویسم.نفرت از اونایی که آزادیمو گرفتن،نفرت از اونایی که کشورمو دارن نابود می کنن،نفرت از اونایی که با دانشجویان پلی تنیک به اون طرز وحشتناک رفتار کردن...

امشب تو وبلاگ دامون عزیز مطالبی خوندم که نتونستم خودم رو نگه دارم و چیزی نگم و باعث شد که امشب نفرتم رو با تمام وجود فریاد بزنم.بگم ازتون متنفرم...حالم داره ازتون به هم می خوره...می شنوین عوضیا؟؟؟آره با شمام.شماها که دارین این کشورو ذره ذره حراجش می کنید.شماها که دارین با یه عمامه و ابا نقش آدمای پاک و مقدس رو بازی می کنید.چه خوب هم بازی می کنید.با نقابی به اسم اسلام هر غلطی دلتون می خواد انجام می دین.اما کور خوندین آقایون...دیگه این حناها مردمو رنگ نمی کنه.دیگه مردم دستتونو خوندن.دیگه هنر پیشه های خوبی نیستین واسه مردم.واسه نسل جدید،واسه جوونا،واسه ما...

دوستان!فریاد ما پر از خشمه،پر از نفرته.حیف که این فریاد به جایی نمی رسه.بلندتر...بذارین بشنون...همه دنیا باید بشنون...باید فریاد ما رو بشنون باید بدونن که ما هنوز آریایی هستیم...باید بشنون که ما نمی شینیم تا یه عده هم وطنامونو شکنجه کنن،آزار بدن.بهتره همه با هم بلند فریاد بزنیم:پلی تکنیک تنها نیست!می شنوین عوضیا؟؟؟این صدای ماست.این فریاد ماست.ما ایرانیای نسل جدید...ما هستیم.ما اینجا آماده ایم.مثل یه عالمه باروت که فقط به یه جرقه نیاز داره.پس پلی تکنیک تنها نیست....

17    

این عکسا رو از وبلاگ دامون عزیز برداشتم

:http://zonered.persianblog.com/


+ نگارش شده جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 4:39 توسط آنا |


بزرگترین وب سایت تفریحی