تبليغاتX
نفرین و آفرین زمان

نفرین و آفرین زمان

دل آن دورترین نقطه ی تاریک زمان به دلم می تازید...! و همین کافی بود.

::آغازين وبلاگ::

درباره ما

درود
همش تو این فکر بودم که از کجا آغاز کنم
فهمیدم از کجا آغاز کنم...
به هر حال هر چیز یه آغازی داره...
می خوام از تو بگم
می خوام از خودم بگم
می خوام از ایران مون بنویسم
می خوام بگم ایران خیلی قشنگه!
می خوام از تاریخ ایران بگم!
بگم من ایرانیم!

پيوندها

مرگ عشق
عشق اینترنتی
آفتابگردون
بزرگترين وبلاگ دانلود وکامپيوتر
MUSIC WESTERN
Abedj8m
نبض خیس ساحل
شهر من
بچه هاي پايين شهر
وبلاگ گروهی فریاد حق طلبی مردم
مثل یک مرد
بارون
ایرانیان پاک سرشت
سنگ قبر من
ابلهی که همه چیز می دانست
ایران من
کشورهای پارسی زبان(مثلث پارسی)
دختر آتش
قصه عشق
کارشناسی داوری مجید روغنی
تاریخ ایران
دست نویس
فتو بلاگ مستان
مولانا عارف کبیر
چرا مسلمان نیستم
نفرت
قلب من
ما همه خوبیم
ایران سر درگم
کوروش کبیر
فریاد مخالف
به سوی صلح جهانی-در مقابل جنگ طلبی ها
محدوده قرمز
میخواهم زخمی کهنه را بسرایم
عصر ما تا آزادی پلی تکنیکی ها
عشق
از لس آنجلس تا قزوین
آینده ایران
کسی که به همه چیز شک داشت
فیلترشکن لرستانی
از زبان بزرگان
ازادی ایران عزیز
همراز اهورا
خاکستر یه تنها
گریه ی بی صدا
نوشته های سیاسی دایی محسن
من یک ایرانیم
پاسارگاد
حق و صبر
کلبه ی تنهایی من
گروه تاریخی pbcir
اعتراض
****اشرار****
زرتشت
عکسهای سوژه
در پی آفریدگار
برای تو و برای بن بست من و تو
:: طراح حرفه اي قالب::

طراح قالب

پشتيباني

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

هر سال، سال کوروش بزرگ

قسمتی از وصیت نامه ی کوروش کبیر

فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید  زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.
زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
فرزندانم! اکنون که در حال ترک اینجا هستم ایران را به شما می سپارم.می دانم شما فرزندن من از کشورم به خوبی دفاع خواهید کرد تا هرگز شاهد نابودی آن نباشم.من به شما ایمان دارم زیرا شما فرزندان من هستید از نسل من هستید از ارث با ارزشی که برایتان به جا گذاشته ام دفاع خواهید کرد.من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
از همه پارسیان و هم‌پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

                                                                            

ببنید پدر چه انتظار هایی از بچه هاش داره.از من و تو.ایرانشو به ما سپرد.فکر می کنید ما امانت داری کردیم؟

فکر می کنید پدر از ما راضیه؟


+ نگارش شده پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 16:20 توسط آنا |

تحقیر ملی و باز گشت به عصر قجر

موضوع:

اتفاقی که تو این یکی دو هفته افتاد این بود که 15 نفر سرباز انگلیسی اومدن تو آبهای ایران ( حالا واقعا اومدن یا نه بماند) ایرانی ها گرفتنشون و بردن برای بازجویی و از این حرفا. در تمام مدت این دو هفته ای که مهمون (منظورم همون اسیره) بودن بهترین پذیرایی رو ازشون کردیم و طبق معمول جامعه جهانی رو آدم حساب نکردیم و برای خالی نبودن عریضه یه قطعنامه هم متحمل شدیم. اما به محض اینکه تهدیدات کمی جدی تر شد 24 ساعت بعد از اولتیماتوم انگلیس با سلام و صلوات مهمونا رو راهی کردیم خونشون. حالا یه سوالاتی برای من پیش اومده که اگه کسی بتونه جوابشون رو بده ممنونش می شم. آیا این سربازها واقعا متجاوز بودن؟ اگر نه پس چرا دستگیر شدن و اگر بله پس چرا با کلی سلام و صلوات و سوغاتی بدرقه شدن؟ آیا ما با همه متجاوزین این طور برخورد می کنیم؟ آیا تنها تجاوز و اشغال خاک فلسطین و لبنان خون ما رو به جوش میاره و تجاوز به خاک ایران مهم نیست؟ آیا چون آنها به آب ما تجاوز کردن این طوری برخورد کردیم و اگر به خاکمون تجاوز می کردن پدرشون رو در می آوردیم؟

اما نکته جالب اینجاست که برای بدرقه این موجودات دو پا تمام مسئولان رده بالای دولتی امورات مملکت رو ول کرده بودن و رفته بودن بدرقه. متکی یه جوری این بنده های خدا رو نگاه می کرد انگار تا حالا انگلیسی ندیده. بازم جای شکرش باقیه که ازشون امضا نخواست و همون یه خورده حیثیتی که برای ایران مونده رو سوراخ نکرد.

قطعا یکی از نتایجی که آمریکا و اروپا از این ماجرا گرفتن این بود که اگه کمی تهدیدات رو جدی تر کنن و محکم تر بایستن براحتی می تونن هر امتیازی در هر زمینه ای از نظام مقدس جمهوری اسلامی بگیرن.

منبع:http://shahre-pars.blogfa.com/


+ نگارش شده یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 0:55 توسط آنا |


بزرگترین وب سایت تفریحی